عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 8
طبقات الصوفية ( فارسي )
داد و پس از آن به نزد شريف حمزهء عقيلى هروى كه در بلخ مىزيست رفت و در اين ايام وقتى صافى و دلى فارغ داشت و به خدمت پير خويش شريف حمزهء عقيلى مشغول بود . ياران ديگرى نيز داشت كه همه در حلقهء شريف حمزهء عقيلى مىبودند : عبد الملك اسكاف ، شاگرد حلاج ، پير پارسى و ابو الحسن طبرى و بوالقاسم حنانه 1 . از احوال پدر ابو منصور محمد انصارى يعنى ابى معاد على بن محمد و پدر او محمد بن احمد و پدران آنها اطلاعى در دست نداريم جز اينكه مىدانيم ابو منصور مت الانصارى در زمان عثمان بن عفان با احنف بن قيس به هرات آمده است و در آنجا ساكن شده است و ابو منصور مت از فرزندان ابو ايوب انصارى است كه پيامبر اكرم به هنگام مهاجرت به مدينه در خانهء او فرود آمد و ابو ايوب خود از شمار اصحاب صفه بود و براى غزا به روم شده بود در آنجا درگذشت و در ديوار قسطنطنيه او را به خاك سپردند 2 . درست روشن نيست كه ابو منصور محمد در چه سالى به قصد هرات بلخ را ترك كرده است ، اينقدر مىدانيم كه در بلخ زنى ، علاقهء خويش را به ازدواج با ابو منصور محمد ، با پير او در ميان گذاشته است ولى ابو منصور نپذيرفته است و پير به او گفته كه آخر زن خواهى و ترا پسرى آيد 3 . همچنانكه سال عزيمت ابو منصور از بلخ به هرات روشن نيست قصد و باعث اين كار نيز پوشيده مانده است . اشاراتى در مقامات و نفحات به بازارىزاده بودن عبد اللّه وجود دارد 4 . خود شيخ الاسلام نيز از دكاندارى پدرش سخن گفته است 5 . آيا اين شغل را پس از بازگشت از بلخ او خود براى كسب معاش انتخاب كرده است يا اينكه پدر او ، على ، نيز همين شغل را داشته است و وى از پدر ميراث يافته است ؟ از اشارات منابع موجود برمىآيد كه پدر عبد اللّه چندان دربند دكاندارى نبوده است ، با آنكه زن و فرزند داشته دل در گرو كارى ديگر داشته است . كسب معاش نيز دليل قانعكنندهاى براى اين شغل بهنظر نمىرسد . اينكه پدر ابو منصور اهل بازار بوده باشد و ابو منصور انصارى پس از درگذشت او براى تكفل خانواده و احيانا تأمين معيشت آنها از